خرید بک لینک

i really dont know where the idea that i can write or tell a story came from. but clearly it is not correct. i am not a builder. im not an artist. once again i have failed and i have no idea where to go from here. for a moment it all looked possible. but as you know, miracles rearly happen. i will have to move back to tehran. i dont know where to go. do i try for next year? i dont know why should i bother. this world is rearly welcoming.  + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۸ساعت 2:37  توسط جناب اقای امید و حسین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: شنبه 17 دی 1401 ساعت: 19:12

this is my way of saying goodbye, cause i cant do it face to face

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

okay ive been in this path for a while, and i havent found any of the things i was looking for.
i know it looked like i was looking down on every one and asumed i was lavitating above the rest of the planets population. but i wasnt. that was not the way i saw it. i am as lost as anyone and maybe more. i dont know where to go. i dont know where to start.

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

Sweet-faced ones with nothing left inside

But now I see you messing me around
I don’t want to know
e

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

in this misrable life of mine there are a few hours where i shut my eyes and try to get some rest.those were my favorite parts of life. but even then i caot escape my thoughts. dreams and bullshit nightmares. could you please let me get some rest without having to see you shit all over my face?
why did you do all of this?

well, whatever

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

hey man, i know youre reading this in the future. you win man
i lose. i have to.
in order for you to win. i have to lose.
i still have no idea if things are going to be alright or not. well i know itll never be alright
but i mean better than now.
i dont feel as strong as i did before.
im okay with anything happening at this point.
ill take a acid tripp soon

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

wrods come together and stars align. as we sat on the bench waiting for sooren to get some aragh i crouched inside myself and i said how i want to feel. what i said made me think like never before. a ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: دوشنبه 22 مهر 1398 ساعت: 21:41

متوجه هستم كه گذشته در توهمي زندگي ميكردم كه من بگا رفتنم و زندگي تاريكي دارم. و الان كه مطالب گذشته رو ميخونم يك لبحند تلخ بر رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت: 17:32

یک موزیک جز ملو پخش میشه. نور صحنه بیشتر میشه. احمد رو میبینیم که روی یک مبل یکنفره نشسته.کنار مبل یکنفره یک مبل سه نفره قرار داره و یک میز بزرگ جلوش قرار داره روی میز زیر سیگاری های زیادی میبینیم. احمد خیلی ریلکس سیگار میکشه و خاکسترشو روی زیر سیگاری ای که روی میز کوچیک کنارش هست میریزه. روی میز میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 3:31

با سلام امید هستم به تازگی 16 سالم شده و با خوشحالی میخوام که به شما بگم که نه!!! نه! قارچ ها عامل کثیفی باسن اورانگوتان های لعنتی نیستند!!! بلکه فلفل دلمه ای ها عامل این مضوع هستند! و البته جای اون فلفل دلمه ای ها لعنتی همونجاس! توی کون اورانگوتان! خدایی اصن برای چی فلفل دلمه ای میخوارند؟ لعنتی کلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 3:31

سلامی سه باره از طرف یور وان اند اونلی امیییید

(صدای کف زدن)

(صدای سوت و جیغ و هوار)

مومو گف وبلاگ بزن

خب زدم! برای 3مین بار! قبلیا بچه تر بودم و معمولا آشغال بود پس میریم برای شروعی سه باره!

اصلن هیچ ایده ای ندارم که چطوری باید یکاری کنم که مردم این وبلاگ ببینن

پس فعلا مینویسم تا یچی بشه

با تمام بی احترامی ممکن

خدافس

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:25

مجتبا حیدری در سال 1327 در شرق پاریس یا پغی به دنیا نیامد او سال 1367 در بیمارستان میلاد در شهر تهران هم به دنیا نیامد مجتبا در سال 1364 در گوانتالاما متولد شد. پدر و مادر او اصالتا کره ای بودند آن هم نه هر کره ای! پدر و مادر مجتبا در کره ای در شمال کهکشان راه لبنیاتی به نام پنیر متولد شدند. و همان جا باهم وداع کردند در کره ی پنیر ((وداع)) یعنی ازدواج. برای هفته ی خامه ی خود که همان ماه عسل خودمان است به زمین سفر کردند. اول تصمیم کبرا را گرفتند و به راه خود ادامه دادند. اول به شهری بنام زایرس در آلمان قاضی رفتند و بعد به دمیتری ناواکف که یکی از دوست های زمینیشان بود سری زدند. دمیتری در شهر کسخو یه روسیه شوروید زندگی میکرد. شغل دیمیتری این بود که صبح از خواب بیدار شود و به برج های شهر نگاهی اندازد و با صدای بلند به عربی بگوید:((como estas)) میتوان با جرعت گفت که دیمیتری در شغل خود بهترین بود. بعد از رید و بازرید از دمیتری پدرومادر مجتبا تصمیم کبرا را پس دادند و به گوانتمالا رفتند. و در آنجا مجتبا را به دنیا آوردند. پدر مادر مجتبا تصمیم کبرا را دوباره گرفتند و روی زمین ماندند. البته آنادامه مطلب

برچسب: زندگی نامه مهدی مجتبایی, نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:25

در سال 1347 میلادی تاعون یا مرگ سیاه اوروپا را در بر گرفته بود. تعداد مرگومیر از بیماری طاعون در این دوره کاملاً مشخص نیست فقط همین رو بدونید که زیاد بود! خیلی زیاد!! در سال 1348 قشر زنبیل ساز جامعه زن و بیل خود را کنار گذاشتند و شروع به ساخت یک زیردریایی کردند که میتوانست روی خشکی کرال پشت بزند ولی اصلا مهم نیست که ایا آن ها به نتیجه رسیدند یا نه! در همین موقعه که زنبیل سازان مشغول بودند کسان دیگری آمدند و زن و بیل هایشان را ورداشتند و اینگونه اصر جدیدی را در تاریخ زنبیل سازی رقم زدند زنبانس یا رنسانس زنبیل سازی. لاکپشت های نینجای اصر زنبانس ناشناخته ماندند و این دوره تاریخی فراموش شد و تمرکز مردم بیشتر روی تاعون مسخره بود. منابعه: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%DB%B1%DB%B7%DB%B6%DB%B2%DB%B7 https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%85_%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%B1ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:25

به خبر جدیدی که هم اکنون به دستم رسید دقت کنید. ترنسفورمرز 6 ساخته نخواهد شد و بجایش میپرند روی 7 . با تایتل transformers 7: megaterons shoharamme در این قسمت شاهد حضور بازیگرانی چون: شایلابوف-ویندیزل-بتمن و آدولف هیتلر خواهیم بود. و این فیلم با کارگردانی جلیل خلیل خواهد بود. خلاصه داستان این قسمت این فرانچایز در کمیک کان دوقوزآباد 2016 فاش شد. خلاصه: بعد از مردن مگاترون شوهر عمه اش رهبر دسپتکان ها میشود و خواستار انتقام از آتوبات هااست. آپتیموسپرایم به دنبال رویای خود رفته است و تبدیل به یک استریپر شده است. بامبل بی هم به ژاپن سفر کرده که اسمی در توکیو دریفت بهم بزند. ولی با وجود شوهر عمه مگاترون آن ها مجبورند دوباره باهم متهد شوند وگروه فست اند فیوریوس هم به آن ها کمک خواهد کرد! پشمام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:25

جواد بعد از خواندن کتاب ((جفتک ها سخن میگویند)) نوشته جکی چان علاقه اش به هنر های رزمی کم شد و رفت و توی یک مکانیکی کار کرد.

برچسب: نویسنده: روژان میرزاده تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:25

صفحه بندی